برا بچ ساعت الان ۴:۰۲ از نصف شب گذشته است
من دارم میرم بخوابم
گود بای

اگر کسی ماشین حسابی که درست کردم که تکمیل نیست
اگر خواستین برام میل بزنید

Moj_hali3@yahoo.com

سلام دوستان
انشا الله هر جا که باشین حالتان خوب باشد
راستی من یک ماشین حساب با ویژوال بیسیک نوشتم ولی نمیتونم کلیک + و- و/و*را درست
کنم اگر میتونید مرا در این زمینه یاری فرمایید
ممنون

چند تا جوک دزدیدم گزاشتم تا حالشو ببرین

 
جمعه، 19 تیر، 1383

1- ترکه میمیره، باباش رضایت نمیده!!

2- یارو ازون تیمسار کس‌خلای تیر بوده، یک روز کلة سحر میاد پادگان به اولین نفری که میرسه، داد میزنه: سرگرد! من دیشب زنمو کردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده جفت میکنه، با خودش میگه باز این میخواد یک چیزی از دهن ما بکشه بیرون بدبختمون کنه. خلاصه با تته پته میگه: چه‌چه عرض کنم قربان. تیمساره شاکی میشه، میگه: خاک بر سر احمقت کنند! میره یکم جلوتر، یک گروهبانه رو میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یکم من و من میکنه، چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاکی‌تر میشه، میره یکم جلوتر میبینه یک سرباز صفر داره جارو میکشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب خانوم رو کردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه (که از قضا لابد ترک هم بوده!) خیلی مطمئن میگه: انجام وظیفه بوده قربان! تیمساره کف میکنه، میگه: واسه چی انجام وظیفه؟! ترکه میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم!!!

3- ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده!! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: ایلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟!!!

4- به ترکه میگن با سی‌دی جمله بساز، میگه: چُسیدی!!

5- عربه زنشو واسه زایمان بچة هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یک مدت یک پرستار میاد، آروم بهش میگه: یک خبر بدی براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتاد‌ه‌ست. عربه میگه: ولک خودشو ناراحت کن! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یک گهی شد!!


6- تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن، یارو گزارشگره از یک پیر مردِ بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت‌ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر علف بچه‌ای مدعیه که کان دیده، ولی الله وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده!!!

7- لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن!! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!!!

8- از اصفهانیه میپرسن: میدونی فرق شرتهای قدیم با شرتهای جدید چیه؟میگه: قدیما باید شُرتو میزدی کنار تا کونو ببینی، این روزا باید کونو بزنی کنار تا شُرتو ببینی!!!


9- از ترکه میپرسن: مساحت ایران چقدره؟ میگه: 1648192 متر مکعب!! میگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مکعب؟! ترکه میگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع یک متر ریده شده توش!!!


10- تو پلیس راه اتوبان قزوین یک کامیون رو نگه میدارن، میبینن شیشة سمت شاگرد بازه یک کون هم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده، این چه وضع افتضاحیه؟!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن، میگن: خودتو به نفهمی نزن!! این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچه‌ست، گذاشتم تو راه تگری شه برم قزوین بزنم!!!
11- ترکه میگوزه، دنبال پوکش می گرده!!

12- از ترکه میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ترکه میگه: ایلده چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!!!

13- ترکه سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم؟!!!

14- لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم، ازش میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه!!!

15- از ترکه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا!! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!!!
16- ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!!!

17- ترک دیسک کمر داشته، بچش با کیفیت به دنیا میاد!!!

18- به ترکه میگن: بچه کجائی؟ میگه بچه U.S.A.! ملت هم کف میکنن میگن آخه چطور ممکنه؟ ترکه میگه: ایلده بچهة یونجه‌زارهای سرسبزِ آذر بایجانم!!!


19- از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال می کنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعه‌ها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه که ژتون گیر خودمم نمیاد!!!

20- به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید!!! ‌

21- بهناز و فولاد داشتن باهم حال میکردن، فولاد به بهناز میگه: بهناز ساک بزن! بهناز میگه: اِاِا.. فولاد... مگه من دزدم؟!!

22- آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یک ماشین میاد میزنه درازش میکنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت که نشده؟ آبادانیه یک نگاه به سر تا پاش میکنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولک زدی حسابی پیچوندی!!!

23- روز عزل حضرت حق بعد ازینکه همة حیوونا رو خلق کرد، به صفشون میکنه، میگه: معامله‌هاتون رو چیدیم اون گوشه، هرکدوم برین مال خودتون رو بردارید. خلاصه یهو یک شیر تو شیری میشه که نگو و این وسط خر بدبخت تا چشم وا میکنه میبینه همة معامله‌ها رو بردن و هیچی بهش نرسیده!! خلاصه خیلی شاکی میشه، میره پیش خدا میگه: خدایا، ما که عقل درست حسابی بهمون نرسید، اون دنیا هم که قراره یک بند ازمون بار بکشن و کونمون بگذارن، حالا هم که یک کیر درست حسابی هم بهمون نرسید... اصلاٌ نخواستیم.. من نمیرم تو دنیا!! خدا خیلی دلش میسوزه، یک جعبه از تو کمد خلقت درمیاره، درشو وا میکنه یک معاملة اساسی از توش درمیاره میده به جناب حمار، میگه: اینو گذاشته بودیم برای خودمون، اما بیخیال، بیا مال تو!!!


24- یارو زن اینکارهه میره دکتر زیبایی، میگه: آقای دکتر، بیزحمت دور نافم یکم مو بکارید!! دکتره کف میکنه، میگه: خانم همه میان اینجا موهای اضافة بدن رو بسوزونن، شما اومدین دور نافتون مو بکارید؟! زنه میگه: والله اقای دکتر دیدیم کار و کاسبی خوبه، گفتیم یک شعبه هم بالاتر بزنیم!!!


25- ترکه داشته جلو دو سه تا دختر افه میومده، یهو تلنگش در میره. واسه اینکه ضایع نشه، دستشو میگذاره بغل دهنش، داد میزنه: گـــــــوزیـــــــه... گوووووز!!

26- میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!!!


27- به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!! میگن: مرتیکه این کس‌شعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست! آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکنم!!!


28- ترکه عروسی میکنه، هفتة بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر، میگه: اقای دکتر ما بچه دار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ ترکه میگه: یک هفته‌ست!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این کُسه مایکرووِیو که نیست!!!

29- ترکه دو تا زن داشته (خوب اینم یک تریپ ترکِ مایه‌دار!!) یک روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن(!) میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین که زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم ترکه میگه: چشم عزیزم، حتماَ میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترک عزیز قصة ما اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، ترکه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه ترک نازنین قصة ما هم خداحافظی میکنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهر یک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز ترکه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، ترکه کیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دکتر سنه هم بزاز!!!

30- زین پس به جای واژه غریب و نامانوس کرست بگویید: ممه‌دان!!!
31- دو تا ترکه میرن سوراخ لایة اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور!!!


32- قزوینیه یه بچه خشگل بلند کرده بوده، پای معامله که میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن کاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته میکنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مکافات خودشو میکشه بالا میگه: خوارکسده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست کردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!!

33- آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروش میزنه. روز اول، ترکه میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ ترکه شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده!!!

34- به ترکه میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم!!

35- ترکه با دوتا از رفقاش تو کافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع میکنن به درد دل، اول یکی از رفیقاش میگه: دیروز تو کیف دخترم یک بسته سیگار پیدا کردم، آاای حالم گرفته شد. تاحالا فکرشم نمیکردم که دخترم سیگاری باشه. اون یکی رفیقش میگه: بابا این که چیزی نیست، من پریروز تو کیف دخترم یک بست حشیش پیدا کردم، ازون موقع تاحالا فقط میخوام بمیرم! عمری فکر نمیکردم دخترم عملی باشه. ترکه یک آه از ته دل میکشه، میگه: بابا اینا که چیزی نیست. من دیروز تو کیف دخترم یک بسته کاپوت پیدا کردم. تا امروز فکرشم نمیکردم که دخترم کیر داشته باشه!!!

36- ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!!!


37- یک بابایی دوتا کس بلوچ بلند میکنه، میبره خونه. اونجا بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میره تو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یک فروند کاندوم فرد اعلا هم میکشه رو حضرت معامله و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یکی از کسا برمیگرده به اون یکی میگه: اوره ماه پری سیل کن چون نوکین کیری داره آنگه ش پلاستیک در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماه‌پری ببین چه کیر نویی داره، هنوز از پلاستیک در نیومده!!!)

38- قزوینیا یک ماهواره میفرستن فضا که دنبال سوراخ لایة ازون بگرده!!!


39- یک بابایی میخواسته زن بگیره، منتها طرف آخر ادعای غیرت بوده و میگفته: کسی که بخواد زن من شه، باید چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخیص چشم و گوش بستگی حضرت آقا هم این بوده، که هرجا میرفت خواستگاری، ایشون میگفته من بایدتو خلوت با دخترتون صحبت کنم. توی خلوت هم ایشون معاملشو در میاورده و از دختر مردم میپرسیده: اسم این چیه؟ خوب البته تو این دوره و زمونه هم که بچة هشت ساله هم میدونه اسم "اون" چیه، نتیجتاٌ هرجا میرفته، دختره میگفته: این کــیـــره!! و طرف هم شاکی میشده که: نه! من این دختر رو نمیخوام! خلاصه یکی دوسال این وضع خواستگاری ادامه داشته، تا یک بار میره یک جا خواستگاری و وقتی نوبت به مراسم کیرشناسی میرسه، دختره میگه: این شوشوله! مرده خیلی حال میکنه ،با خودش میگه: این همونیه که من میخوام! دختر باید اینجوری چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج میکنند و آخرای ماه عسلشون، یک شب مرده با خودش میگه: الان دیگه وقتشه که خانوم بدونه اسم "این" چیه! خلاصه میره پیش خانومش و جناب معامله رو میکشه بیرون و میگه: عزیزم یادته وقتی اومدم خواستگاریت، ازت پرسیدم اسم این چیه، تو گفتی شوشول؟ دختره میگه: آره عزیزم، یادمه. مرده میگه: عزیزم اسم اصلی این کیره نه شوشول! دختره هم میگه: عزیزم، من خودم میدونم کیر چیه. ولی جلو کیرهایی که من دیدم، این همون شوشوله!!!

40- (این هم به یاد دوران طلایی دبستان!)
دو تا چسه داشتن باهم بازی میکردن، یک گوزه میاد بهشون میگه: منم بازی میدین؟ چسا میگن: تُچ! گوزه ناراحت میشه، میگه: آخه چرا؟ چسا میگن: آخه مامانمون گفته بی سر و صدا بازی کنیم!!

41- پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوست‌دخترش بیاد. خلاصه دوتایی میشینن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نم‌نمک عرق سگی هم مینداخته بالا. یکی دو ساعتی میگذره و حاج آقا پاک مست میکنه و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم حاج خانوم!! بعد یک ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نکبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین کاری باهام بکنی، لااقل شلوار لی‌مو در میاوردم!!!

42- تر?ه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن ?ه: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. تر?ه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!!!

43- یک خانمی میره دکتر زنان، میگه: آقای دکتر من ترشح رَحِم دارم. دکتره میگه: خانم اصلاٌ مهم نیست، من برای شما یک نسخه مینویسم، مصرف کنید سریع خوب میشید. وسطهای نسخه نوشتن، یهو از خونة آقای دکتر زنگ میزنن که آقا واسه تعمیر پارکینگ مصالح تموم شده، فلان قدر آجر و بهمان قدر ماسه و بیسار کیلو هم سیمان بفرستید. دکتره هم برای اینکه یادش نره، اینا رو گوشة نسخة خانوم مینویسه. خلاصه زنه میره داروخونه، نسخشو بگیره، دکتر داروساز (که به ضرورت جُکی(!) ترک هم بوده!) یک نگاه به نسخة خانم میکنه، میبینه گوشش نوشته: سیمان - ماسه - آجر! از زنه میپرسه، ببخشید، میتونم بپرسم مشکل شما چیه؟ زنه میگه: والله اقای دکتر من ترشح رحم دارم. ترکه یک نگاه دیگه به نسخة خانوم میکنه، با قیافة گرفته میگه: خانوم نمیخوام ناراحتتون کنم، ولی اینطور که از نسختون معلومه کار از ترشح گذشته، به گمانم سقف کستون ریخته!!!

44- یک خانمی یک سگی داشته به نام توتر. یک شبی ایشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابیده بودن، که یک بابایی میاد تو خونه دزدی. خلاصه یارو همة خونه رو میگرده و محض رضای شیطان، یک آفتابة بدرد بخور هم پیدا نمیکنه! جناب دزد خیلی شاکی میشه، آخر میره تو اتاق خواب میبینه، یک خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشته‌ای رو تخت خوابیده. با خودش میگه: کس‌عمش! حالا که قراره دست خالی برگردیم، لا اقل بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه میپره رو زنه و یالله مشغول کار خیر میشه. زنه هم تو همون حال خواب و بیدار، داد میزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ریزان میگه: آبجی والا دیگه ازین توتر نمیره!!!

45- یک بابایی یک طوطی میخره، هنوز یک هفته نشده طوطیش مریض میشه میافته گوشة قفس. خلاصه یارو طوطی رو ورمیداره میبره پیش دامپزشک، اونجا هم جناب دامپزشک (به عادت مالوف علم دامپزشکی) یک درجه میکنه به ماتحت طوطی که درجة بدنش رو بفهمه. همچین که درجه رو فرو میکنه ،یهو طوطیه کلی حال میکنه و خلاصه ازون روز به بعد کار و زندگیش شده بوده این که خودش رو بزنه به مریضی تا ببرنش پیش دامپزشک و اونجا درجه به کونش کنند و این حال کنه!! خلاصه یک مدت میگذره، یک شب جناب صاب‌طوطی تو خونش مهمونی داشته، یک جناب سرهنگی هم جزو مهمونا بوده. وسطهای مهمونی، طوطیه میاد از سرهنگه میپرسه: اینا چیه رو شونت چسبوندی؟ سرهنگه میگه: اینا درجس. طوطیه میگه: اِاِ..؟ بکنشون تو کونت، اونقده حال میده!!!


46- ترکه کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!!!

47- بعد از عمری داریوش میاد ایرن، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیای حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک ترکه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!!!

48- لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سرکارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانی‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میکنه. افسره داد میزنه: راننده پیکان، بزن کنار! لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره یک نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو!!!


49- ترکه بچش بعد از عید فطر به دنیا میاد، اسمشو میگذاره: پسفطرت!


50- بچه خوشگله موبایل بسته بوده کمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش اِف‌اِف هم گذاشتی؟!!


51- عربه گلوش پیش یک دختره گیر کرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نمیکرده و طرف هرچی میومده خواستگاری، دختره هربار یک بهانة تخمی میگیرفته و جواب رد میداده. خلاصه آخر بابای دختره میگه: ببین دخترجان، من دیگه روم نمیشه واسه این بدبخت یک دلیل بیخود سرهم کنم. خودت بشین باهاش صحبت کن، بهش بگو مشکلت چیه. خلاصه دختره و عربه رو میشونن تو یک اتاق، دختره میگه: شوهر من باید پنج تا قصر برام بخره! عربه میگه: چِشم عرب کور، میخره! دختره میگه: شوهر من باید یازده تا بنز آخرین سیستم زیر پام بگذاره. باز عربه میگه: چشم عرب کور، میگذاره! دختره میگه: شوهر من باید از گل نازک‌تر بهم نگه. عربه میگه: چشم عرب کور، نمیگه. خلاصه دختره هرچی میگه، عربه قبول میکنه، آخر دختره شاکی میشه، میگه بگذار یک چیزی بگم که عمری نتونه، میگه: شوهر من باید معاملش یک متر و سی سانت باشه! عربه خیلی ناراحت میشه، یکم من و من میکنه، آخر سرشو تکون میده، یک آهی میشکه، میگه: چشم عرب کور، میبره!!!

52- از ترکه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا!! ملت کف ش کردن!! mp3میگن: بابا این که فقط یکیه! میگه: آخه دادم میکنن،

53- ترکه خانوم بلند میکنه، میبره مهدیه، شروع میکنه به کار خیر!! سر سیم ثانیه مامورا میریزن، خِرِشو میگیرن، میگن: مرتیکة بی ‌همه چیز! این چه گیه داری اینجا میخوری؟! ترکه شاکی میشه، میگه: ایلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزیون نمیگید: مکان، مهدیه تهران؟!!!

54- (یوخده بریم تو نخ تریپ بیست‌ سوالی!) تر?ه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن ?ه: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. تر?ه میگه: ...ها! پس حتماٌ برج ایفله!!!

55- پسر دهاتیه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو ولی‌عصر چشمش میافته به یکی ازین شاه‌کسای ناب تهران با هفت قلم آرایش (ازون تریپایی که موقع راه رفتن ماتحت مبارک میدون آزادی رو دور میزنه!!) خلاصه پسره میاد جلو، خیلی مودب میگه: ببخشید... جسارتاٌ عرضی داشتم. دختره میگه: بفرمایید. پسره آب دهنشو قورت میده، میپرسه: ببخشید، این دوست دختر که میگن شمایید؟!!
56- از ترکه میرسن: اسمت چیه؟ میگه: حمزه، ولی توخونه شیش کوچولو صدام میکنن!!

57- از قزوینیه میپرسن: از کدوم بازیکن فوتبال خوشت میاد؟ میگه: الیور کان!!!

58- عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!!!

60- رشتیه به زنش میگه: خانم جان، یک قرص ویاگرا بده، امشب یک حال اساسی بکنیم! زنش میگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست!!!

61- ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! ترکه هول میشه، میگه: ایلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم!!!

62- ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!!!

63- ملکة انگلیس داشته از یه بیمارستان بازدید میکرده، وارد یک اتاق میشن، میبینن مریضه داره رو تخت جلق میزنه! ملکه جا میخوره از رئیس بیمارستان میپرسه : اوه! آقا خواهش می?نم بفرمایید این چه وضعیت? است؟ رئیس بیمارستان جواب میده: چیزه! بله! ببخشید! یادم اومد. این مریض میزان ترشح اسپرمش خیلی زیاده، اگر روزی یه بار تخلیه نکنه حالش وخیم میشه! ملکه میگه : عجب! حالا فهمیدم! خلاصه ازونجا رد میشن، تو بخش بعدی وارد یک اتاق میشن، میبینن یک پرستاره داره برای یه مریض ساک میزنه! ایندفعه قبل ازین که ملکه سئوال کنه، دکتره میگه : این مریض هم همون مشکل رو داره، ولی این بخش خدمات بهتری ارائه میده!!!

64- ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعه‌ای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده!!!

65- میخواستن بن لادن (یا یک کله خری شبیه اون!) رو شکنجه بدن، از ملت نظر خواهی میکردن که چیکارش کنند. نظر ترکه رو میپرسن، میگه: ایلده سر یک میله رو داغ کنید، خوب که سرخ شد، از طرف سردش بکنید تو کونش!! ملت کف میکنن، میپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! ترکه میگه: تا هرکی خواست درش بیاره، دستش بسوزه!!!

66- ترکه میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن!!!

67- بعد از جنگ، یک عالمه سردار مردار الکیِ اضافه‌حقوق بگیر رو دست دولت باد کرده بوده، با خودشون فکر میکنن یه برنامه‌ای پیدا کنن که یه پولی به اینها بدن بازخریدشون کنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار میگذارن که هر سرداری میتونه معادل درازترین فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازای هر سانت ده هزار تومن تومن بگیره و بره رد کارش. یکی قدش خیلی بلند بوده، میگه از فرق سر تا نوک پا. اندازه میگیرن 240 سانت بوده حساب میکنن بهش میدن. یکی دیگه دستهاش دراز بوده، میگه از نوک انگشت چپ تا نوک انگشت راست. 2 متر بوده، 2 میلیون میگیره. بعدی میاد، میگه: از نوک معامله تا محل تخمتین! میگن: مطمئنی این که چیزی نمیشه. یارو میگه: نه من همینقدر قبول دارم. میگن هرجور میل خودته. خلاصه شلوار یارو رو میکشن پایین، میبینن یارو اصلاً تخم نداره! میگن مرد حسابی پس تخمات کو؟ یارو میگه: فـاو!!!


68- عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!!!

69- پرچم عربستان رو به ترکه نشون میدن، ازش میپرسن: این پرچم کجاست؟ ترکه یوخده فکر میکنه، میگه: پرچم اسپانیا!! ملت جا میخورن، میگن: آخه چرا اسپانیا؟! ترکه میگه: ایلده خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!!!

70- رشتیه نصفه شب میخواسته بره بشاشه، به زنش میگه: خانم جان، یک دقیقه این جای منو نگردار، من الان میام!!!
71- ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یک مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!!!

72- ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یک مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!!!

73- ترکه و لره با هم میرن شکار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطای جنگل بودن که یهو یک شیر هیکلی میگذاره دنبال ترکه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میکنه، شروع میکنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر لره داد میزده که: بکشش...بکشش! لره هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یک تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره شاکی میشه، سریع تر میگذاره دنیال ترکه.... اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بکشش...بکشش!! باز لره نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یکی تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره دیگه پاک شاکی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال ترکه... اون بدبخت هم در عین اینکه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه...بابا بــکـــشــــش! بـــکـــشـــش!! لره دوباره نشونه میگره، ...بنگ! اینبار کیر اقا شیره کنده میشه! ترکه شاکی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد که بکنه!!!

74- قزوینیه یک تریپ بچه خوشگل بلند میکنه، میبره خونه. خلاصه واسه اینکه مخ بچه رو بزنه، میره آلبوم خانوادگیشون رو میاره، شروع میکنن با هم تمشا کردن و درضمن قزوینیه واسه پسره تعریف میکرده که: بالام جان، اینو که میبینی، پسر خالمه... من کردمش، مهندس شد! این یکی رو که میبینی، پسر داییمه، اینم من کردم، دکتر شد!! خلاصه همین طور یکی یکی ملت فامیل رو نشون پسره میداده و میگفته که من کردمش و فلان کاره شد، یهو مادر قزوینیه از آشپزخونه داد میزنه: بالام جان، اگه میده بکن... اگه نمیده هم بیخود فامیلو کونی نکن!!!

75- رشتیه با خانمش و یک بابای دیگه تو کوپة قطار بودن، شب میخواستن بخوابن، رشتیه و زنش پایین میخوابن، جناب غریبه هم میره رو تخت بالا میخوابه. خلاصه یک مدت میگذره، یهو یارو میگه: آقا خجالت بکش! تو کوپه قطار عمومی این کارا قباحت داره! رشتیه، هول میکنه، میگه: والله ما کار بدی نمیکردیم! دوباره یک مدت میگذره، باز مرده میگه: دِ آقا قباحت داره! من این بالا خوابیدم، این چه کاریه شما پایین میکنید؟! باز رشتیه شرمنده میگه: والله ما کار خاصی نمیکردیم، فقط خوابیده بودیم. خلاصه یک مدت میگذره و یک بند مرده غر میزده که اقا این چه کاریه میکنید و رشتیه هم هی قسم و آیه میخورده که کار بدی نمیکنه. بالاخره رشتیه شاکی میشه، میگه: اصلاٌ تو بیا پایین بخواب، من میرم بالا میخوابم. مردک هم که همینو میخواسته، جنگی میاد پایین و بسم الله شروع میکنه با زن رشتیه، حالا نکن، کی بکن!! رشتیه از تخت بالایی سر وصدا رو میشنوه، با خودش میگخ: بندة خدا راست میگفت، ازین بالا ناجور به نظر میاد!!!
76- ترکه کارت تلفن میخره، عجالتاً اول پرسش میکنه!!!


77- به قزوینیه میگن: یک آهنگ بخون که باهاش خیلی حال میکنی. قزوینیه میزنه زیر آواز: کبوتر بچه کرده، کاش بودی و میدیدی!!!

78- به ترک میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه؟!!

79- به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولک، همون که هستش یک وجبه؟!!

80- یه عربه پاهاش پرانتزی بوده،‌ بهش میگن چرا این جوریه؟ میگه حتماً موضوع مهمی بِینشه !!!

81- یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: کارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه!! افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟ یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم 180 تا سرعت می رفتم!!

82- زنه میره پرنده فروشی، میگه: من یک طوطی باهوش میخوام. یارو میبردش جلوی یک قفس، میگه: خانم این باهوش ترین طوطیه که من تاحالا دیدیم. زنه به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم! زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه، تو چی میگی؟! طوطیه میگه: میگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر میخوره و میگه: واه! چه طوطیه بی ادبی! من اینو نمیخوام! یارو فروشندهه میگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشین. من دو هفته باهاش کار میکنم، اخلاقش درست میشه. خلاصه زنه دو هفته بعد میاد، به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم . زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه تو چی میگی؟! میگه: میگم سلا م خانم. خوش اومدین آقا! زنه میگه: اگه با دو تا آقا بیام چی؟! طوطیه میگه:‌ سلام خانم،‌ خوش آمدین آقایون! زنه میگه: اگه با سه تا آقا بیام چی؟! باز طوطی همونو میگه. خلاصه همینجور تعداد آقایون زیاد میشه تا میرسن به شیش تا آقا. یهو طوطیه شاکی میشه، میگه: ببین محمود آقا! نگفتم خانم جندست!!!

83- خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه:‌ اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه:‌ هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه.‌ معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه:‌ خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه :‌ بپرس. پسره‌ میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، ‌دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه:‌ خوب معلومه،‌ سومی! بچهه میگه:‌ نه...جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد!!!

84- عربه شرت خارجی میپوشه، از پشت احساس غربت میکنه!!

85- یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!!!


86- دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی می کردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با کسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولک, با گوز بعدی پرواز دارم!!!

87- جاهله با رشتیه دعواش میشه،‌ جاهله گردن رشتیه رو میگیره،‌ رشتیه میگه:‌ اووو! اول خایه ها رو ول کن!!!

88- آبادانیه داشته لب دریا راه میرفته،‌ یه بسیجیه میاد بهش گیر میده‌ که: تو چرا آستین کوتاه پوشیدی؟! آبادانیه میگه: ولک تو به روح اعتقاد داری؟! بسیجیه میگه: چرا مزخرف میگی مردک؟! من دارم میگم تو چرا لباس آستین کوتاه پوشیدی؟ آبادانیه میگه: ولک خوب بگو به روح اعتقاد داری؟ بسیجیه میگه: منو شاکی نکن! دارم بهت میگم چرا آستین کوتا پوشیدی؟ باز آبادانیه میگه: خوب ولک سوال سختی که نیست، تو به روح اعتقاد داری یا نه؟ بسیجیه شاکی میشه، میگه: دارم،‌ منظور؟ آبادانیه میگه:خوب کیرم تو روحت! هوا گرم دیگه!!!

89- از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!!!

90- ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!!!
91- ترکه و رشتیه میخواستن یک حالی باهم بکنند، اول رشتیه مشغول میشه. ترکه هم حس رفاقاتش گل میکنه، با خودش میگه: بگذار یک حالی بهش بدم. شروع میکنه بلند بلند داد زدن که: آره...بکن عزیزم... فشار بده... محکم‌تر... جرم بده..خورده شیشه بریز.. پارم کن!! یهو رشتیه میشکه بیرون، شروع میکنه دویدن! ترکه میپرسه: کجا میری؟! رشتیه میگه: تو با کون خودت این ریختی تا میکنی، با کون من میخوای چیکار کنی؟!!

92- تو رشت زلزله میاد، رشتیه دوازده روز میگرده تا زنشو پیدا کنه! ...آخه نمیدونسته زیر کدوم آوارو باید بگرده!!!

93- رشتیه به زنش مشکوک بوده، یک بار باید میرفته مسافرت، زیر تخت خانم یک سطل ماست میگذاره و یک گوشکوب هم میبنده به زیر تخت، تا اگه بیشتر از یک نفر رو تخت خوابیدن گوشت کوبه بیاد پایین وماستی شه. خلاصه میره سفر و چهار روز بعد برمیگرده میبینه ماسته دوغ شده!!!

94- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو می خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!!!

95- رشتیه برای بار اول تو زندگیش اتوبوس دو طبقه میبینه، میره جلو از رانندش میپرسه: آقاجان، این اتوبوس کجا میره؟ شوفره میگه: انقلاب. رشتیه یکم مکث میکنه، میپرسه: ببخشید، طبقة دومش کجا میره؟! شوفره فکر میکنه طرف سر کارش گذاشته، برمیگرده میگه: میره به کس ننة تو! رشتیه با تعجب میگه: اووو! یعنی شرکت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟!!


96- ترکه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی ترکه قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، ترکه میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.ترکه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!!!

97- سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه روباید اول بابای من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من نمایندة مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من سرباز صفره... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!!!

98- زین پس به جای واژة غریب نامانوس "ساک زدن"، بگویید: جقلبی!!!

99- یه بچه تخسه از مامانش میپرسه: مامان جون، این ممد طبقه پایینی از کجا اومده؟ مامانه میگه:
روز بابا-مامانش یه کدو خریده بودن،‌ وقتی بریدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز میپرسه: پس این عباس طبقه بالایی از کجا اومده؟ مامانش میگه: اونم مامانش یه کلم خریده بود،‌ وقتی وازش کرد، عباس توش بود. بچهه یه سری تکون میده، میگه: عجب! پس فقط تو طبقة ما بکن‌بکنه!!!


100- ترکه میره دیسکو، همة پولاشو شاباش میده!!

101- کرده میخواسته واسه چراغ قوه‌ش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوه‌شو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبة یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوه‌شو دارم، نه بُنیه‌شو!!!

102- تو تبریز حکومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکیو تو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یک آدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد!!!

103- زنه رشتیه هرکار میگرده ارضا نمیشده، آخرش میره سکس‌شاپ، میگه: ببخشید من یک کیر مصنوعی میخواستم. فروشنده اشاره میکنه به ویترین پشت سرش میگه: کدوم یکی رو میخواین؟ زنه یکم فکر میکنه، میگه: اون قرمزه رو. فروشندهه میگه، ببخشید خانوم، ما کیر قرمز نداریم! زنه اشاره میکنه میگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده یک نگاهی میکنه، میگه: شرمنده خانوم کپسول آتشنشانیمون فروشی نیست!!!

104- قزوینیا به کون میگن: اِمرسان ... زیبا....جادار....مطمئن!!!

105- میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور کنند، تو سشوارش بمب میگذارن!!

سلام دوستان عزیز
من از این هفته آموزش ویژوال بیسیک را شروع میکنم

 

جلسه اول

زبان برنامه نویسی Visual Basic یکی از پر طرفدار ترین نرم افزار های برنامه نویسی ساخت شرکت بزرگ نرم افزاری Microsoft است . این نرم افزار در ابتدا تحت سیستم عامل DOS کار می کرد که Basic نام داشت ، ولی بعدا نسخه های بالاتر آن تحت ویندوز وارد شدند . تا چندی پیش که نسخه NET. آن به همراه پک Visual Studio .NET وارد بازار شد . Visual Studio مجموعه ای است که آخرین نسخه همه نرم افزار های برنامه نویسی ساخت میکروسافت در آن قرار دارد و NET. در واقع نسخه جدیدی از این مجموعه است که توانایی های بسیار زیادی را برای برنامه نویسی روی شبکه و اینترنت و در کل برنامه نویسی حرفه ای و قابل ارتباط به شما می دهد . در هر صورت VB  یکی از پرقدرت ترین و در عین حال آسان ترین زبان های برنامه نویسی است . درواقع ورود به دنیای برنامه نویسان با کمک VB بهترین ایده برای شما است .

      اما بهتر است به سراغ خود این نرم افزار برویم . همانطور که گفته شد VB در مجموعه Visual Studio وجود دارد ، ولی مجموعه های دیگری هم هستند که این نرم افزار در آن ها قرار دارد . پس در هر صورت در مرحله اول اموزش شما باید این نرم افزار را از هر Cd که در دسترس می باشد ، تهیه کنید و نصب نمایید ( بهتر است نسخه 6 این نرم افزار را تهیه کنید . ) .

      نصب VB مانند هر برنامه دیگری است و هرگز نیاز به کار خاصی ندارد . بنابراین فرض می کنم که شما این نرم افزار را بر روی کامپیوتر خود دارید .

      آموزش  Visual Basic به دو قسمت تقسیم می شود :

      1-) چگونگی کار با VB و چگونگی استفاده از محیط آن

      2-) چگونگی کد نویسی و کلا آشنایی با زبان برنامه نویسی Visual Basic

       محیط این نرم افزار مانند تمامی نرم افزار های استاندارد مایکروسافت شامل یک نوار منو ها و یک نوار ابزار و یک جعبه ابزار می شود .  اما در طرف راست صفحه نمایش چند پنجره کوچک می بنید که بعدا با آن ها آشنا خواهید شد . در VB به یک پنجره استاندارد فرم می گویند . و به تمامی ابزار هایی که روی یک فرم قرار می دهید ( مانند کلید ، جعبه متن ، لیست و برچسب متن و ... ) کنترل گفته می شود . به دستورات و به طور کلی تمامی روال هایی که برای برنامه می نویسید ، کد نویسی می گویند . ( در واقع به تمامی دستوراتی که می نویسید کد می گویند . ) این ها واژه هایی هستند که در VB با آن ها خیلی سر و کار خواهید داشت .

      در برنامه نویسی با VB ابتدا شما تعیین می کنید که چه برنامه می خواهید بنویسید سپس دست به کار شده یک پروژه جدید می سازید . فرم ها و کنترل هایی را که می خواهید در آن منظور می کنید . سپس دستورات یا همان کد ها را می نویسید و در واقع با این کار به برنامه خود جان می دهید ، سپس برنامه را trace می کنید ( یعنی قبل از این که برنامه را مستقل کنید آن را در محیط VB امتحان می کنید تا ببنید ایا آن چیزی که می خواهید هست یا نه ؟ ) سپس اشکالات را رفع می کنید و برنامه را کامل  کرده و برای مستقل ساززی آن ابتدا یک بار در مرحله نهایی Trace  می کنید سپس آن را مستقل می کنید. ( در واقع برنامه را Exe می کنید ، این باعث می شود که مانند هر برنامه دیگری که دیده اید مستقل در ویندوز اجرا شود و دیگر نیازی به محیط VB نداشته باشد .

شروع می کنیم !

اولین کار  ابتدایی ترین کاری که باید در کار با یک نرم افزار و بخصوص زبان های برنامه نویسی باید  یاد بگیرید این است که چگونه با فایل های ساخت آن برنامه کار کنید بنابراین در این قسمت به توضیح این موارد خواهم پرداخت .

            هر پروژه در ویژوال بیسیک از چندین فایل تشکیل شده است . ازهمه مهمتر 2 فایلی هستند که برای خود پروژه ساخته می شوند . هر فرمی هم که در برنامه استفاده کنید 2 فایل برای خود ذخیره میکند . البته فیلهای دیگری مانند ندول ها و ... هم هستند که فعلا با آن ها کاری نداریم . 2 فایلی که برای پروژه ساخته می شوند دارای پسوند VBP و VBW هستند . که در واقع فایلی که دارای پسوند VBP است رابط شما و VB است . 2 فایلی هم که برای فرم ها ساخته می شوند دارای پسوند های FRM و FRX هستند ، که ما به طور بصری با فایل های FRM سرو کار داریم .

            در ابتدا باید یاد بگیریم چگونه یک پروژه جدید بسازیم . کافیست در منوی File اولین آیتم یعنی New Project را کلیک کنیم . پنجره ای باز می شود . در این پنجره شما لیستی از انواع پروژه ها را همراه با آیکن هایشان می بینید .، خوب فعلا تا چند وقتی ما با پروژه های معمولی یا همان Standard Exe کار داریم . پس آن را انتخاب کنید و دکمه OK را کلیک کنید . پروژه ای با یک فرم برای شما باز می شود .دقت کنید این فرمی که در جلوی شما است در مرحله طراحی است و مانند یک فرم معمولی نیست . و هر کنترلی را که روی آن قرار دهید در حال اجرا در نمی آید . زیرا چیزی که شما می بینید فقط یک فرم در حال طراحی است . اگر پنجره کوچک Project Explorer را که در بار اول اجرای ویژوال بیسیک در بالا سمت راست قرار دهید فعال گذاشته باشید می بینید که در آن چیزهایی نمایان می شود . در واقع در آن شما اسکلت و در واقع Navigation پروژه خود را می بینید . هر فرمی را که به پروژه اضافه کنید در این قسمت هم نمایان می شود و از این طریق شما روی فرم های مختلف پروژه خود مسلط می شوید .

 حال می خواهیم این پروژه را ذخیره کنیم . برای ذخیره یک پروژه کامل باید از منوی File آیتم Save Project را کلیک کنید . پنجره ای باز می شود که از شما محل ذخیره و نامی که می خواهید پروژه با آن ذخیره شود را می پرسد . سپس برای هر فرم از شما آدرس و محل ذخیره می گیرد . و این گونه پروژه ذخیره می شود . تمامی این اتفاقات فقط در زمانی رخ می دهد که تا به حال پروژه را ذخیره نکرده باشید . وقتی یک بار این مراحل را انجام دادید ، برای بار دوم ویژوال بیسیک اطلاعات جدید را در همان آدرس های قبلی و با همان نام ذخیره می کند . پس زیاد نگران سختی آن نباشید .

برای باز کردن یک پروژه هم کافیست روی آیتم Open Project در منوی فایل کلیک کرده و در پنجره ای که باز می شود به آدرس مورد نظر رفته . فایل پروژه را انتخاب کرده و دکمه Open  را کلیک کنید .

اکنون شما مطالب اولیه را می دانید ! برای شروع آماده شوید . سعی کنید تمام مطالبی را که یاد می گیرید همزمان با کامپیوتر به طور عملی آزمایش کنید . این کار در یادگیری و پیشرفت در یک زبان برنامه نویسی بسیار کمک می کند .

جلسه دوم

خوب می خواهیم ساخت  اولین برنامه را در VB شروع کنیم . برای این کار می خواهیم برنامه بنویسیم کا به کاربر سلام کند . در ابتدا باید یک کنترل مخصوص روی فرم قرار دهیم که بتوانیم در آن متنی بنویسیم . خوب کنترل Label همان چیزی است که  ما می خواهیم . از جعبه ابزاری که در سمت چپ صفحه است آیتمی را که روی آن حرف A نوشته شده انتخاب کنید . سپس نشانگر موس را روی فرم در حال طراحی قرار دهید و کلید سمت چپ موس را فشار داده پایین نگه دارید و موس را کمی تکان دهید . می بینید که هرگاه موس را به نقطه جدیدی می برید مستطیلی فرضی همراه با مختصات جدید نسبت به مختصات نقطه اول که روی فرم کلیک کردید رسم می شود . زمانی که دیدید مستطیل فرضی با اندازه ای که شما در نظر گرفته اید مطابقت دارد دکمه موس را رها کنید . حالا یک برچسب یا همان label روی فرم شما هست که روی آن نوشته شده Label1 . خوب ما باید متن روی آن را عوض کرده و hello بگذاریم . اما قبل از این کار باید مطلب مهمی را برای شما بگویم .

البته برای قرار دادن کنترل ها روی یک فرم راه دیگر هم هست کافیس روی نماد یا همان آیکن آن کنترل در جعبه ابزار دوبار کلیک (Double Click) کنید . آن گاه دقیقا در وسط فرم شما آن کنترل جدید در یک اندازه استاندارد ظاهر می شود و شما می توانید براحتی مکان و اندازه آن را تغییر دهید .

 

             خوب ، همانطور که در دنیای طبیعی هر شیئی یک سری خاصیت دارد . در دنیای ویژوال بیسیک هم اشیاء یا همان کنترل ها دارای خاصیت هستند .مثلا اگر دفتر شما دارای عرض و طول مشخصی است . هر کنترل در ویژوال بیسیک هم چنین خاصیتی دارد . اما در ویژوال بیسیک این مسئله کمی متفاوت است زیرا شما می توانید خواص یک کنترل یا حتی یک فرم را هر وقت که خواستید تغییر دهید . ( اگر با دفتر هم می شد چنین کاری کرد خوب بود ! ) . خواص از 2 طریق کلی قابل کنترل و تغییر هستند . اول این که خواص یک کنترل را قبل از اجرا و از طریق پنجره Properties تعیین کنید و دوم این که خواص را در زمان اجرای برنامه و در حالی که کاربر در حال استفاده از برنامه است از طریق کد نویسی تغییر و تعیین کنید . بهتر است با پنجره properties بیشتر آشنا شویم .  در این پنجره یک لیست کشویی از کنترل هایی که روی فرم استفاده کرده اید قرار دارد . اگر با استفاده از این لیست یا کلیک کردن روی یک شیئ آن شیئ را انتخاب کنید . تمامی خواص مربوط به آن در لیست بزرگی نمایش پیدا خواهد کرد . مثلا ما روی Label1 کلیک میکنیم . می بینیم که بعضی خواص آن با خواص فرم متفاوت است . ( برای دیدن خواص فرم هم در این پنجره باید از روش های بالا استفاده کنید . ) خوب حالا با خواص آشنا شدیم حال بهتر است با یکی از معروف ترین آن ها یعنی Caption آشنا شویم . caption در واقع متنی است که روی بیشتر کنترل ها ظاهر نوشته می شود . تا به کاربر بفهماند این کنترل برای چیست . مثلا کلمه label1 که روی برچسبی که ساختید وجود دارد یا کلمه OK  یا cancel که روی بعضی از دکمه ها در ویندوز می بینید ، در واقع همان  Caption کنترل ها هستند . حال باید caption کنترل ,label1  را تغییر دهیم و به جای آن Hello  بگذاریم .

            قبل از ادامه این نکته مهم را به خاط بسپارید : همه کنترل ها خاصیت Name  دارند ولی فقط بعضی از آن ها خاصیت caption دارند. و این دو خاصیت به طور کامل با هم متفاوت هستند . Name خاصیتی است که ویژ.ال بیسیک از طریق آن ، آن کنترل را در کد ها و برنامه هایی که نوشته اید می شناسد و در واقع خاصیتی است که در کد نویسی با آن سرو کار دارید . اما Caption فقط یک خاصیت عادی است که در واقع همان متنی است که روی بعضی از کنترل ها به نمایش در می آید . خوب همانطور که گفته شد خاصیت ها می توانند هم در زمان طراحی نرم فازار و هم در زمان اجرای آن و در واقع از طریق کد ها تغییر داده شوند . ما در این جلسه با کد ها سر و کار نداریم ، بلکه می خواهیم خاصیت Caption این بر چسبی را که ساخته ایم عوض کنیم . پس به پنجره properties  که در مورد آن قبلا توضیخ داده شده می رویم . در این پنجره یک لیست وجود دارد که از دوستون و تعداد زیادی ردیف تشکیل شده . در ستون اول یا همان ستون سمت چپ خاصیت و در ستون سمت راست مقدار و محتوای آن خاصیت قرار گرفته است . خوب گفتیم برای آن که خاصیت های یک کنترل را ببینیم باید آن را انتخاب کنیم . مراحل زیر را دنبال کنید تا تغییرات لازم اعمال شود :

1-) خوب برچسب با همان Label1 را از طریق لیست باز شوی بالای پنجره properties و یا با کلیک کردن روی خودش به حالت انتخاب در آورید . می بینید که لیست خاصیت ها و مقادیر آن ها در پنجره Properties نمایان می شود در ضمن نام این کنترل یعنی Label1 هم در لیست باز شوی این پنجره قرار گرفته است .

2-) روی خاصیت caption کلیک کرده و در خانه روبروی آن که مخصوص مقدار و محتوای  این خاصیت است کلمه Hello را تایپ کنید . می بینید که متن رویlabel  در حالت طراحی هم تغییر می کند .

3-) در مرحله بعد می خواهیم برنامه Trace یا آزمایش کنیم . و ببینیم در حالت اجرا چه وضعی دارد . کافیست دکمه مثلث آبی رنگی را که در نوار ابزار بالای صفحه قرار دارد و مانند دکمه پخش ، رادیو ضبط است را کلیک کنید. نام این دکمه start یا همان شروع است . اکنون محیط ویژوال بیسیک کمی تغییر می کند و فرمی دقیقا مانند آن چیزی که در مرحله طراحی داشتید روی صفحه نمایان می شود ( و البته بدون آن نقطه های سیاه به ظاهر مزاحم ، که بعدا در مورد آن ها مفصل صحبت خواهم کرد . ) . خوب برنامه شما در محیط ویژوال بیسیک در زمان Trace باید چیزی مانند این عکس باشد .

خوب برای بازگشت به محیط ویژوال بیسیک باید دکمه End یا همان پایان را که در کنار دکمه اجرا ( همان مثلث آبی پخش معروف ) قرار دارد کلیک کنید . حالا به محیط ویژوال بیسیک باز می گردید . در درجه اول پروژه خود را به همان طریقی که گفتم ذخیره کنید ، یا با کلیک کردن روی دکمه ای که عکس یک دیسکت روی آن است و در نوار ابزار قرار دارد روند ذخیره پروژه خود را همان طور که قبلا گفته شد دنبال کنید .

خوب سعی کنید این برنامه را در شکل های مختلف تمرین کنید . در برنامه بعد تک تک اجزای ویژوال بیسیک و همچنین مقدمه ای از کدنویسی را توضیح خواهم داد .

حال میکنید تبلیغات پرشین بلاگ را گزاشتم تو وبلاگ یعنی بلاگ اسکای